یک ماهیگیر بود که هر روز صبح میرفت و بادیگران ماهی میگرفت

ولی همه ماهی میگرفتند به جز او!

بهش گفتند تو چکار میکنی که ماهی نمیگیری؟

گفت قلاب من یک قلاب مخصوصه!

نگاه کردند و دیدن قلابش کج نیس راسته!

گفتن خب این ماهی نمگیره،قلابت باید سرش کج باشه.

گفت من میخوام ماهی مخصوصی بگیرم که با این قلاب میشه گرفت.

هر روز از صبح تا شب میرفت ماهی بگیره و هیچ ماهی عایدش نمیشد.

بالاخره خبر در شهر پر شد که دیوانه ای پیدا شده که میخواد با قلاب راست ماهی بگیره.

خبر رسید به وزیر و وکیل و پادشاه.

پادشاه علاقمند شد که ببینه ماهیگیر کیه و گفت بیاریدش تا ببینم داستان از چه قراره؟

به دنبالش رفتن اما ماهیگیر گفت من فرصت ندارم و میخوام ماهی بگیرم

بنابراین سلطان مجبور شد خودش به دیدن ماهیگیر بره.

پادشاه ازش پرسید تو چی میخوای بگیری با این قلابت؟

گفت من میخواستم تورو صید کنم و بکشونم اینجا!

با قلاب سر راست آدم میتونه پادشاه بگیره

ولی با قلاب کج آدم میتونه دوتا ماهی بگیره...