۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

آیا بعد از حسین...کسی هست که من جانم را فدایش کنم؟

انس گفت:

خدارا شکر کن که رسیدی!و امام یاری تو و همسرت ام وهب رابه ما بشارت داد.

عبدالله گفت:

مگر امام مرا می شناسد؟

انس گفت:

امام،امروز،از صبح هر بار که مرا میدید،سراغ تو و ام وهب را می گرفت و می فرمود؛

امروز روز دیدار با بهترین مردمان نخیله است.

حالا عبدالله از دور خیمه های یاران امام را میدید.عبداالله با دیدن خیمه ها به یاد خواب خود افتاد.گفت:

من این خیمه هارا پیشتر دیده ام.به خدا سوگند آن هارا در رویای خویش دیده ام!

عبدالله در حالی که اشک از چشمانش جاری بود،از کتل پایین آمد.گفت:

آیا بعد از حسین کسی هست که من جانم را فدایش کنم؟

فسمتی ازکتاب نامیرا-صفحه 335و336

نامیرا داستان امروز ما هم هست،

چراکه ماجرای ندای امام زمان هر عصر  و عکس العمل امت،

در طول تاریخ استمرار دارد.

آغاز ماه محرم رو تسلیت میگم

التماس دعا

۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۰۶ ۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰

حجم تنهایی تو....بیشتر از بودن ماست!

بیشتر قرارهایم را با تو به فردا می اندازم...

ولی بزرگوارانه همیشه هوایم را داشته ای...

این شرمندگی همیشه چشم هایم را تر میکند!

من در مقابل این دریای بخشندگی و مهربانی...

کوچکترین کاری نمیکنم

دریغ از یک سلام...

دریغ از کمی سعی  برای شناختنت...

دریغ از کمی بی گناه بودن!

این شرمندگی همیشه چشم هایم را تر میکند!

 

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۷ ۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

اصلا کاش نیست باشد

کاش 

کمی باران می آمد...

من فکر میکنم باران نوازش خداست

وقتی تعدادی از انسان ها دلتنگ باشند...

اینجا تمام اولویت ها اشتباه شده...

هیچ چیز درست نیست...

۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۱ ۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

دلتنگی...رو به بینهایت

نمیدانم

این دلتنگی

کی پایان میابد

دلتنگی رو به بی نهایت ها

همانند مهربانی ات...

رو به مهربانی ات...

۱۵ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۳۷ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

قسمتی از کتاب ده روز با داعش

مرد چهره پوشیده میخواهد بداند:چرا مشتاقیم آدمی که ما به او می گوییم جان جهادی و جان کانتلی را،ببینیم؟

چرا این همه مسلمان رنجیده در کشور،توجه مان را به خود جلب نمی کند؟چرا روی این دو آدم تمرکز کرده ایم در حالی که چیز های بسیار مهمتری هم وجود دارد؟

اما با این همه،انگار او به موضوع جان کانتلی بسیار علاقه مند است،او به ما پیشنهاد عجیبی میدهد.دیدار با جان کانتلی به این شرط ممکن است که جان کانتلی نامه ای به مادر و نامه ای به جیمز کامرون بنویسد.این نامه ها را جان کانتلی به من خواهد داد و ما میتوانیم در این فرصت با او صحبت کنیم،اما ما اجازه ی عکس و فیلم گرفتن نداریم.

دیدار و تحویل نامه ها هم از طرف داعش ،فیلم برداری ومنتشر می شود.میدانم که نباید این پیشنهاد را بپذیرم.

حاضر نیستم در یک شوی تبلیغاتی داعش شرکت کنم...

قسمتی از کتاب ده روز با داعش

صفحه220و221

شرح سفر ده روزه ی یورگن تودنهوفر روزنامه نگار آلمانی به همراه پسرش و یکی از دوستانش به داعش

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۴۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰