۹ مطلب با موضوع «دست نوشته» ثبت شده است

بدون عنوان

امروز

نزدیک عصر

فهمیدم

از آنچه که فکر میکنم

ناسپاس تر

بی معرفت تر

و

نا مهربان ترم...

مشغله های زندگی،مهلت فکرکردن را از انسان دریغ میکند!

قبل ازامتحانات دانشگاه،برای بعد از امتحانات برنامه های زیادی داشتم

ولی حالا فقط میدانم که باید ذهنم را خانه تکانی کنم

به نظرم زندگی به سبک شازده کوچولو زیبا باشد

دلخوشی های بچگانه آدم را سرحال می آورد

باید نقش خیلی از اطرافیان را کمرنگ یا پررنگ کرد

بعضی هارا باید محو کرد و به بعضی ها ثبات داد

امروز

فهمیدم

هرچقدر که عزیزانم برایم عزیز و دوست داشتنی باشند

باز هم فکرم درباره جهان تغییر نمیکند

به قول عزیزترینم:انسانی محکمم!!!

به نظرم این تعبیر یعنی ضعف های زیادم دیده نشده!

امروز

فهمیدم

حوصله سربرترینم برای خودم!

 

بودن در فضای عکس نوشته بالا را برایتان آرزومندم!

اللهم عجل لولیک الفرج

۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱

پیچک تا آسمان

معجزه ای هست...

که هنگاهی که ریشه بدواند مانند پیچک تا آسمان را زیبا میکند

پیچکی که گل های رز سرخ دارد

بذرش در هرجایی که کاشته شود

یا حتی باد آن را جا گذاشته باشد

جوانه میزند و گلستان می شود...

در قلب ها...

در دست ها...

حتی در جنگ ها...

پیچک محبت...

معجزه ای زیباست

****

****

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱

اصلا کاش نیست باشد

کاش 

کمی باران می آمد...

من فکر میکنم باران نوازش خداست

وقتی تعدادی از انسان ها دلتنگ باشند...

اینجا تمام اولویت ها اشتباه شده...

هیچ چیز درست نیست...

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

دلتنگی...رو به بینهایت

نمیدانم

این دلتنگی

کی پایان میابد

دلتنگی رو به بی نهایت ها

همانند مهربانی ات...

رو به مهربانی ات...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

احوالات اینجانب...

استقبال از پایانترم

و

همش امتحان!

مردد

خدایاااااااااااااااا

خودت میدونی دیگه!

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

انسان 250 ساله رسید

امروز بسته ی کتاب ها رسید

انسان 250ساله

و...

از دانشگاه تا خونه رو پرواز کردم

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

پنجاه

نمیدانم...

چرا اینگونه شده...

به جای آموختن خوبیها از بزرگان

باید مدام گفت

بزرگتر است...

احترامش واجب...

ومدام باید قول داد:

من سعی میکنم اینطوررفتار نکنم!و مطمعن میشوم

50 سال برای این دنیا زیاد هم هست!

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰

فکر میکردم کم حرفی!!!

برای اولین بار نبود که اورا میدیدم

از بچگی

هزاااااااااااارااااااااااااااااا بااااااااار او را دیده بودم

ولی آن روز زبانم بند آمده بود

انگار اولین بار بود که با او هم کلام میشدم...

فکر نمیکردم او برای همیشه هم کلام زندگی ام شود...

برای همیشه...

اما حالا میگوید:

فکر میکردم خیلی کم حرفی!

آرام

کمی هم نفس بکش بانو!!!

چشمک

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

دریای او


وقتی برای اولین بار دریا رو دیدم

شب بود و موج های دریا می درخشیدند

از بزرگی و صدای محکم امواجش ترسیدم

ولی وقتی شیرینی آرامشش رو فهمیدم همه چی عوض شد

تو خیال من شده بود آدمی محکم و با ابهت و رازدار و بخشنده...

حالا دریا رو توی بعضی افراد پیدا کردم...

محکم

با ابهت

راز دار

بخشنده

مهربون

...

مثل او

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰